عبد الجليل قزوينى رازى

262

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

رئيس صدقهء شاعى مىخواست * « 1 » و وقتى دختر سلطان محمود را بشاه رستم على شهريار مىداد « 2 » ، پندارى كه خلفا و سلاطين و امرا و وزراى عالم همه جاهل بودند بدين خبر الّا اين مصنّف كه از رافضيى در ناصبيى گريخته است و بدان ميماند كه از همهء سنّيان عالمتر و فاضل‌تر و متعصّب‌تر است ، و هركس كه اين جواب برخواند بىامانتى وى بداند . و قياس كردن شيعت را در مودّت و محبّت علىّ مرتضى با جهودان ، پندارى مذهب بد خود فراموش كرده است كه بجهودان ماند كه متابعت سامرى كردند و موسى و هارون را رها كردند و روى بگوساله كردند تا مجبّر بقوم سامرى ماند ، و درين معنى فصلى مفرد بيايد در آخر كتاب ان شاء اللّه . آنگه گفته است : « فصل - بدانكه در « 3 » بعضى از قراءات قرآن بقول روافض « 4 » . علىّ بن ابراهيم بن هاشم كه از روافض متقدّم بوده است ميگويد در تأويل اين آيت كه : رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ « 5 » اين دو كس را از دوزخيان از امّت محمّد كه حوالت بديشان مىكنند « 6 » يكى بو بكر است و يكى عمر كه بناى خلافت بظلم ايشان نهادند » . اما جواب اين كلمات آنست كه : بر هيچ دانشمند و دانا پوشيده نماند كه بهتان و زور و كذب است كه حوالت كرده است از چند وجه : يكى - آنكه گفته است كه : « اين حوالت اضلال دوزخيان كنند كه از امّت محمّد باشند » و از اوّل آيت معلوم است كه بارى تعالى از كافران حكايت مىكند در سورة السّجدة « 7 » : وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ، در دوزخ گويند آنها كه به دنيا كافر بوده باشند : ربّنا ، پروردگار ما ،

--> ( 1 ) - ع ث ب عبارت ميان دو ستاره را ندارند . ( 2 ) - ح د باضافهء « ملك مازندران » در اينجا . ( 3 ) - در نسخ ع ث ب م : « بدانكه » . ( 4 ) - ح : « بدان اى برادر كه بعضى از روافض قرآن را بروايت ديگر گويند » . ( 5 ) - ذيل آيهء 29 سورهء مباركهء « فصلت - سجده » و صدر آن : « وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا » . ( 6 ) - ح « يعنى آن دو كس كه دوزخيانند از امت محمد كه حوالت اضلال بديشان ميكنند » . ( 7 ) - ع ح : « در سورهء الزمر » .